ناظم الاسلام كرمانى

380

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

خود ندارى لاعلاج و ناچار روزى به آن محل رفته ديدم تلى در آنجا واقع است و شخص آجيل‌فروشى طبق آجيل خود را آنجا گذارده و خود محض رفع خستگى آنجا خوابيده است چون او را در خواب پنداشته سه مرتبه بآواز بلند گفتم اى امير كبير اى اتابك اعظم بفرياد من برس و طلب مرا از اين آقا . . وصول كن اسم آقاى مديون را هم بردم بعد ديدم اشخاصيكه براى گردش و بيكارى گردش ميكنند دو سه نفرى آنجا جمع شدند محض اينكه كسى برحال من مطلع نشود و نگويد اين سيد ديوانه است برخواسته به منزل خويش مراجعت نمودم بعد از مدتى يعنى بقدرى كه چاپار تبريز برود بطهران و مراجعت كند يكروز آقا فرستاد عقب من رفتم نزد او بالتماس و اصرار گفت نصف پول تو را نقد مىدهم و نصف ديگر را ششماه ديگر مىدهم گفتم من حرفى ندارم ولى نميتوانم ششماه در تبريز بمانم بايد بروم طهران گفت حوالهء تاجر مىدهم بفرجهء ششماهه كه در طهران بپردازند قبول كرده نصف پول را نقد و نصف ديگر را حوالهء طهران گرفته به طرف طهران حركت كردم روزى در كوچهء از كوچه‌هاى طهران گردش ميكردم كوكبهء امير نمودار شد محض تماشاى امير گوشهء ايستاده امير اتابك رسيد سلامى كردم جواب شنيدم فرمود آقا سيد احمد شما ميباشيد عرض كردم بلى فرمود چرا راضى شدى كه نصف پول را ششماه ديگر بگيرى ميبايست تمام را نقد بگيرى گفتم من از اين پول مأيوس بودم فرمود بعد از آنكه مرا بفريادرسى طلب كردى و صدا زدى البته بفريادت ميرسيدم ديگر يأس و حرمان چه بوده خيلى تعجب كردم و اظهار تشكر و دعاگوئى نمودم فرمود تعجب و تشكرى ندارد تكليف من دادرسى و رسيدگى بعرايض و اعانت مظلومين است من به تكليف خود عمل نمودم بر كسى منّتى ندارم . بارى حال و تفصيل خود را بيكى از دوستان خويش كه اسمش مير هاشم آقا بود گفتم جواب داد كه در آنوقتى كه فرياد كردى اى امير بفرياد من برس و مقصود خود را گفتى كسى آنجا بود يا نه گفتم يكنفر طبق‌دار آجيل فروش بود در آنجا خوابيده بود گفت همان شخص آجيل‌فروش خفيه‌نويس و راپورت‌نويس امير بوده و حال بيچارگى تو را اطلاع داده است بامير اين است معنى راپورت‌نويسى آخر اى مردم احمق اگر كارى ميكنيد اقلا اين گونه راپورت‌نويسى كنيد نه اينكه صد هزار دروغ بهم بسته مردم را بهم اندازيد بكنيد تا به‌بينيم آخر چه خواهد شد ما كه تا جان داريم دست‌بردار نيستيم اى مسلمانان اينهمه كار است آن از كارهاى حكومتها و اينهم كارهاى بىمعنى كه شبها پيش گرفته‌اند تا چه اندازه ظلم مگر ما ياغى هستيم مگر ما قشون و لشگرى داريم كه شما اين قسم رفتار ميكنيد من نميگويم فلان لوطى را تنبيه نكنيد من نميگويم نظم ندهيد آخر سياست و نظم حدى دارد مثلا مهدى گاوكش را گرفته‌ايد كه هرزگى كرده است بد به اتابك گفته است ديگر بچه شيرخواره‌اش چه كرده است كه او را از بغل مادرش بگيرند و در آب حوض اندازند و او را غرق كنند ، زنش چه تقصير كرده بود كه با زخم شمشير او را مجروح كرده‌اند ، جوان شانزده سالهء او را چرا بضرب ته تفنگ كشتند عجب است كه مردى ميرود پى طبيب كه بچه‌اش خناق گرفته بلكه او را معالجه كند در راه بيچاره را گرفته تا صبح نگاه ميدارند صبح كه برميگردد كه پسرش مرده است زن حامله است ميروند پى ( ماما ) و قابله او را ميگيرند صبح كه برميگردد زن و طفل هردو مرده‌اند كدام يك از كارها را بگويم اگر بدانيد در اين شبها چه ظلمها